هرسوالی بپرسی قول میدم راستشوبگم(78)

تواین پست هرسوالی دارین ازم بپرسین قول میدم راستشوبگم

                                      ((صندلی داغ))

عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق(77)

امروز آمده و هنوز به یاد دیروزم، بی تاب و بی قرارم، هنوز دارم به عشقت میسوزم
دیروز رفته و دلم کجای کار است ، نمیدانم دلت هنوز به یاد دل من است
میسوزم و میسازم و گله ای ندارم از این لحظه ها ، این تقدیر من است با همین حال و روزم هدر رفت تمام سالها
میدانم فردا می آید و من مثل امروزم ،مثل امروز که در حسرت دیروز نشسته بودم ، مثل دیروز که عاشقت شده بودم ، عاشق شده بودم و از این روزها بی خبر بودم ، نمیدانستم تو میروی ، چقدر من خوش خیال بودم…

 

 

سلـــــــــــــــــطان احــــــــــــــساس(76)

همه میگن یه چن ماهی گذشته

میگن شاید منو ول کرده باشی

هنوز چشم انتظار ماه بعدم

گمونم راهتو گم کرده باشی

تو گفتی قد یک ماه بر میگردی

خب انصافت کجاست چشم انتظارم

شمردم روزا رو خیلی گذشته

اگر بی من باشی حرفی ندارم

توقع از کسی دیگه ندارم

تو که گفتی دلت میسوزه وقتی

تو گفتی بر میگردی قبل یک ماه

ولی یک ماه و ششصد روزه رفتی

غم دوریت منو بی آشیون کرد

حالا به زیر بارون خیس آبم

نیا سراغ من بده ببینی

که شبها روی کارتن ها میخوابم

که شبها روی کارتن ها میخواااااااااااااااابم

بهم نشونه ای بده عزیزم

غم دوریت داره میده عذابم

به اینم راضیم اگه بذاری

فقط یه شب تو کوچتون بخوابم

تموم زندگیم چشم و نظر خورد

زمین خوردم مگه ربطی به من داشت

اگه به قول تو من بچه بودم

مگه بی معرفت بچه زدن داااااااااشت

 منی که بال و پر بودم برا تو

حالا یه بی پناه کوچه گردم

بیا دست منو بگیر بلند شم

یه عمر جم وجورت کردم نکردم؟؟؟؟؟

ای کاش بارون بیاد دلواپسم شی

اخه واسه تو هیچ فرقی نداره

 ولی اینجا خواب من خیس میشه وقتی

بارون توی خیابونا میباااااااااره

میون اسمون به این قشنگی

ای کاش ستاره ی من میدرخشید

اگر پاییز سر اومد فکرت هستم

واست افت داره میدونم ببخشید

***********************************

(دکلمه)

بیا برگرد شاید مثل قدیما بشه توی دلت یک ذره جا شم

میترسم وقتی برگردی که دیگه به کارتن خوابی عادت کرده باشم

یه داستان جالب از دختر پسرای شیطون(75)

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
"
تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

اخلاق دخترها و پسر ها (74)

اخلاق دختر ها و پسر ها
۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!
3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!
(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااا

چرا بهونه میاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( 73)

چرا بهونه میاری واسه جدایی از دلم

اسون نبوده داشتنت اسون نمی دمت گلم

نذار واسه جداییمون دلت بهونه بیاره

اگه میخوای جدا بشی اینم خودش راهی داره

بی خودی دعوا کن باهام

همش بکن بگو مگو

هرچی تو خونه س بشکنو

هرچی بدم میاد بگو

وقتی خواستم اروم بشم

پا روی غیرتم بزار

فکر منو اصلا نکن

زجرم بده دیوونه وار

وقتی میگم حق با توئه

بدتر باهام لجبازی کن

وقتی که تسلیمت شدم

دوباره از نو بازی کن

حتما میام کنار تو

دست روی شونه ت میذارم

دستمو پس بزن به من

بگو که تنهات بذارم

*****

****

***

شاید برم کنار در نزارمت که رد بشی

اونطوری مجبورت کنم از روی نعشم رد بشی

یا شایدم که اخرش به حالت بچگیام

کفشاتو قایم بکنم نری به این سادگیا

اما بازم تو میریو میبینی نقشه تم گرفت

من موندم و گلایه هام که باز دعاهام نگرفت

راستی فقط میخوای بری یکمی اروم تر برو

همین برا من بسه که بیشتر نگاه کنم تورو

همین برا من بسه که بیشتر نگاه کنم تورو

پایـــــــــــــیز (72)

لبم خندونه اما باز تو قلبم کلی غم دارم

درسته مهره اما باز بدون مهرت رو کم دارم

**

دلم باز بی قرار امشب چشو به جاده میدوزه

تا پاییز شد سفر کردی الان چند سال و هفت روزه

**

من از مهرم تو بی مهری ای روزا هم میره اره

اگر که بشکنه بغضم عجب بارونی میباره

**

شاید پاییز رو رد کردم با این شمعی که میسوزه

دارم دق میکنم سخته تازه این هفتمین روزه

**

اگر امشب بیاد بارون تورو حس میکنم پیشم

دعا کردم بباره چون میخوام امشب بهاری شم

**

شایذ این حس پاییزه که من بر گامو میریزم

ول بی تو چقدر سخته عبور از فصل پاییزم

خودمم((پست ثابت))

        خودمم

ادامه نوشته

تنهاچیزی که...(71)

تنها چیزی که اگه داشته باشی تموم دخترا میان سراغت

                                                          .

                                 .

                                 .

                          ادامه مطلب

ادامه نوشته

تولد(70)

ساعت ۳شب بود صدای تلفن پسری را ازخواب بیدارکرد.پشت خط مادرش بود پسرباعصبانیت گفت:چرا این وقت شب مرا ارخواب بیدارکردی؟ مادرگفت:۲۵سال قبل درهمین موقع شب تومرا از خواب بیدار کردی!فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!

پسر از این که دل مادرش راشکسته بود تاصبح خوابش نبورد.صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش راپشت میز تلفن باشمع نیمه سوخته یافت.   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.! 

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت،   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . !

این پستوحتما بخونین(69)