داستان مارمولک(27)

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني

چطوری لب میدن آیالب دادن مهمه؟چقدر(26)

اين هفته در مورد سبک لب دادن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد و ببينيد که لبهايتان چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زند!

برج حمل (فروردين)  بوسه هاي شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازي قطع مي شود.

برج ثور  (ارديبهشت) بوسه هاي شما با تعلل صورت مي گيرد اما بوسه هايي ژرف و با احساس هستند که پي در پي مي آيند و مي آيند و...

برج جوزا (خرداد) بوسه هاي شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلي زود فروکش مي کند.

برج سرطان (تير) بوسه هاي شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد...  

برج اسد (مرداد) بوسه هاي شما وحشي و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيري نمي کنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق کنند.

برج سنبله (شهريور) بوسه هاي شما بسيار دقيق، ظريف و ماهرانه است و معشوقتان زماني متوجه آن مي شود که شما کارتان را تمام کرده ايد.

برج ميزان (مهر) آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد که نمي توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.

برج عقرب (آبان) شما خيلي زود از بوسيدن مي گذريد و به سراغ......چيزي مي رويد که پشت سر آن برسد.
برج قوس (آذر) بوسه هاي شما غافلگير کننده و خود به خودي هستند که باعث مي شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب کند.
برج جدي (دي) بوسه هاي شما لحظه ي خلاص شدن و آزادي از استرسي است که در طول روز اسيرتان کرده است.
برج دلو (بهمن) بوسه هاي شما خيس و با کثيف کاري همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه مي داريد!
برج حوت (اسفند) بوسه هاي شما رويايي، خيال انگيز، عاشقانه و ابدي است

به یادتنهایی ها..(25)

عکس های عاشقانه
رفــتــﮧ ای ؟

بـــﮧ درک !

هنــوز هم بهـــتریــن هـا وجـــود دارنـــد

دنــبال ڪسی خواهــــم رفــت ڪــــﮧ مــرا

بـــﮧ خاطـــر خــودم بــخواهـد

نـه زاپــاسی برای بازیـچـه بودن !

عکس های عاشقانه
نـشـــانی ام را می خـواســـتـی ؟

هــمـان مـحـلــه ی قـدیـمی پـائـیـز !

مـنتـظرم هـــنـوز ...

اما زرد

اما خشــڪـ

گاهی بیـاد می آورم تــو را

زیـر پـا ڪه می مـــانـم ...

www.chekelo.parsiblog.com
اینو بدون که :

بدون من هوا سرده الان گرمی نمی فهمی...

تنهایی(24)

تنهایی آدمی را عوض می کند ؛

از تو چیزی می سازد که هیچ وقت نبودی . . .

گاهی آنقدر بی تفاوت می شوی که حتی اگر در جایی با هم دیدیشان

حتی پلک هم نزنی !

گاه آنقدر با خودت حرف می زنی

که وقتی به او رسیدی لام تا کام دهانت باز نمی شود . . .

ساعت ها زیر دوش می نشینی

به کاشی های حمام خیره می شوی

غذایت را سرد می خوری

ناهار را نصف شب

صبحانه را شام

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند

همه را قیچی می زنی

ساعت ها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی

و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی

شب ها علامت سوال های ذهنت را می شماری

و آخر هم تا صبح بیداری

تنهایی از تو آدمی می سازد

که دیگر شبیه "آدم" نیست . . .

زن(23)

زטּ

وجـــود دارد

رـوح دارد

قـــدرتــ

جـســارتــ

پــا بـهـ پــای یکــ مـــرد، زور دارد

عـــشـق

اشـــکـ

نیـــاز

مــحـبـــتــ

یکــ دنیـــا آرزو دارد

زטּ ... همیــشهـ ... همـــه جـا ... حـضـــور دارد

و اگــر تمـــام ایـنهـــا یـــادتــ رفــتــ

تنهـــا یکــ چیـــز را بهـ خاطـــر داشــتهـ بـاشــ

کهـ هنـــوز هیـــچ مـــردی پیـــدا نشـــده

کهـ بـخواهـــد در ایــران

(22)

سلام دوستای گلم براتون یه شعر آوردم اونو میتونید توی ادامه ی مطلب بخوند

 

 

 

حتما بخونید

ادامه نوشته

گردش فراموش ناشدنی...(21)

يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.
شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.
پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: ” اين ماشين مال شماست ، آقا؟”
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است”.
پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش…”
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند.
او مي خواست آرزو كند كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.

اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد: ” اي كاش من هم يك همچین برادري بودم.”

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: “دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟”
“اوه بله، دوست دارم.”
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: “آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟”
پل لبخند زد.
او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود ... پسر گفت: ” بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.”

پسر از پله ها بالا دويد.
چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.
او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود.
سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :
” اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد … اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني.”

پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.
برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند!

...(20)

                                               گذشته که حالم را گرفته است ..اینده که هیچ حالی برای رسیدنش ندارم  ...وحال هم حالم را به هم میزند...  چه زندگی شیرینی...

داستان امیریکی ازدوستام(19)

زنگ زدم خونه مامان بزرگم میگم ؛ سلام عشقٍ من!! مامان بزرگم؛ خجالت بکش من همسنٍ مامان بزرگتم!! دیدم نفهمیده منم گفتم اذیتش کنم! من؛ عب نداره خانومی من سن و سال واسم مهم نی! میبینم بابابزگم گوشی رو گرفته؛ هوووی مرتیکه چیکار به زنٍ من داری؟؟ چنتا فحشٍ پدر مادرم داد! من؛ بابا جون فحش نده منم امیــر!! بابابزرگ؛ امیـــر کدوم گاویه؟؟ -------------------------------------------------------------------------------- رفتیم خونه عمم اینا... آقا دیدم یهویی دختــرعمم جفت پا اومد تو شیکمٍ من و بابام!(تکواندو کار میکنه) من و بابام از درد داریم پیچ و تاب میخوریـــــــــــم! بابام: تــــــــوله چیکامیکنــــی؟؟ دختــــرعمم: دایـــــی جون اینو تازه یاد گرفتم گفتم رو شما و امیـــــــر اجراش کنم حالا زنداییم ناراحت میشه اشکال نداره! من: رو بابات و داداشت اجراش کن وحشـــــی! دخترعمم: آخه بابا جونیم گناه داره خوووووو! ارشیــــــا هم دنده اش شیکست یه بار دلم نیومد دیگه روش اجرا کنـم! عمم: الــــــــــهی قربونٍ دخملم بلم من! من:)) بابام:)) مامانم:)) یوســف کـــــرمیٍ ناکام در المپیک:)) دختــــرعمه جو گیـــرٍ داریـــــــم؟؟ -------------------------------------------------------------------------------- عروسـی یکی از اقوام بود چن روز پیش! مامانم رفته بود آرایشگاه از اونجایی که بابام همیشه سرکارٍ مامانم گف امیـــــــــر تو بیا دنبالم! آقــــــا هی منتظر موندم این مامان خانوم بیاد بیرون بریم! زنگ زدم گفتم مامان دیر شد! مامانم: خو توام بیــــــــا! میگم حالت خوبه مامان بیام تـــــــــو؟؟ مامان: نه پس نیــــــــــا زود باش امیـــــــر آبــــــــــرومون رف -------------------------------------------------------------------------------- جشنٍ سالگـردٍ ازدواجٍ بابابزگ و مامان بزرگم بودش... منم یه ته صدایی دارم تحویل گرفتن از خود نباشه، آقا فک فامیل گیر دادن امیـــــــــر بخون! شروع کردم: دلـــی که گذاشتی پایٍ عشقٍ من دیگه حتی به خودت پس نمیدم/این روزا هرکسی میرسه میگه این 2تا چقد خوبن با همدیگه... بابا بزرگم: امیــــــر چه ترانه قشنگیه گیـــتارتو بده منم میخام همینُ بخونم! ترانه داریوشٍ؟؟ من: باباجون من کلاس رفتم بلدم بزنم تو نمیتونی گل پسر!! ضمناً برا داریوش نی! آقا پیله کردش منم دادم بهش دیگه! ترانه رو دست و پا کچ گرفته داش میخوند، منم آدرنالینٍ خونم بالا زده بود نزنه داغونش کنه -------------------------------------------------------------------------------- مامان ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯿﻪﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪﻣﺜﻼ ﻣﯿﮕﻪ: ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮕﻢ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟؟؟ -------------------------------------------------------------------------------- دختری به دوستش : فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت می‌کنه ! دوستش : از کجا فهمیدی ؟ دختر : آخه دیشب پرسیدم کجا بودی ، گفت با دوستم امیر بودم دوستش : خوب الان مشکل چیه ؟ دختر: خوب لامصّب دروغ میگه ، دیروز امیر تمام مدت با من بود

واقعا این فک و فامیل ما داریم..(18)

وقت خواب :
بابام : گوشیرو کجا گذاشتی ؟
مامانم : بالا سرت !
بابام : چرا بالا سر خودت نذاشتی ؟
مامانم : چونکه سرطانزاست . . . !
یعنی عشق میچکه ها !

فک و فامیله داریم ؟





مامانم به داداشم گفت برو خیارو گوجه و بادمجون بگیر .
داداشم رفت و اومد جای بادمجون پنیر گرفت .
مامانم گفت : چرا پنیر گرفتی ؟
داداشم : قلم سوم یادم رفت ، گفتم چون کنار خیار و گوجه همیشه پنیر میخوریم شاید پنیر باشه !
حالا مامانم بدتر از داداشم : کاش حدأقل یاد سالاد میافتادی کاهو میگرفتی

فک و فامیله داریم ؟




بابام یه مرغ مینا خریده ، نره ، بهش میگه مرغ سینا

فک و فامیله داریم ؟





یکی از فامیلامون ( دختر ) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال رفت کانادا ، تنهام زندگی میکنه . واسه تعطیلات برگشته ایران . خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد ! گفت نمیذارم تنها بری مسافرت !



فک و فامیله داریم ؟

سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
۱ دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
من : نه
۳ دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
من : نه
اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست ؟
من : نه چطور ؟
یه ذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشینم !
بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم



فک و فامیله داریم


بابام دوآتیشه طرفداره آلمانه . منم اسپانیا . داداشم ایتالیا . این وسط مامانم میگه ” منم طرفداره فرانسه هستم ! ” میگم ” از بازی کدوم بازیکنش خوشت میاد ؟! میگه ” بازیکناشو خوب نمی شناسم ! اما ظرفو ظروفشو خوب می شناسم !



فک فامیله داریم ؟

خاطرات عموی مادرم :یه یاکریم توی بالکن خونمون تخم گذاشته بود یه بار که رفته بود غذا بخوره تخمشو برداشتم جاش تخم مرغ گذاشتم وقتی زن و شوهره برگشتن شوهره گیر داد به خانومش که تو به من خیانت کردی و چپ و راستش کرد و بعد ترکش کرد !

آره پسرم همیشه یادت باشه وقتی زن گرفتی خیانت نکنی چون ممکنه یه زندگی از هم بپاچه !



فک و فامیله داریم ؟

امروز از برنامه Google Earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردم ! نشون مامانم دادم !
حالا یه نقطه سیاه پیدا کرده کف میزنه و با کلی ذوق و شوق میگه این منم دارم لباس پهن میکنم !
حالا بابام اومده مامانم بهش گفت !
لامصب بابام اومده میزنه پس گردنم میگه چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت !



فک و فامیله داریم ؟


بابام میگه مربی اسپانیا چرا از مسی استفاده نمیکنه ؟!؟!



فک و فامیله داریم ؟

مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم ، ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو میشکنم !!



فک و فامیله داریم ؟

سره سفره نشستم دارم با اشتها غذامو کوفت میکنم !
مامانم: اه اه اه ! کمتر بخور خوب ا! شیکمت تا وسط سفره اومده ! چاق شدی ! از ریخت و قیافه افتادی ! داری میترکی ! شیکمو ! خیکی ! خپل ! چاقالو!
مامانم چنان فاز منفی داد از فرداش به مدت سه ماه با رنج و مشقت فراوان رژیم گرفتم ، شام نخوردم ، هزار نوع قرص خوردم ، ورزش کردم دهنم صاف شد وزن کم کردم !
امشب سره سفره در حالی که دارم یه سالاد همراه با ماست کم چرب زهره مار میکنم مامانم یه زره نگام کرده میگه :
- ایمااااااااان! خوب یه لقمه غذا بخور نمیمیری که ! نگاه کن ! چقد لاغر شدی ! ضعیف شدی ! صورتت استخونی شده ! از ریخت و قیافه افتادی !
عین این معتادا لاغر مردنی شدنی ! دقیقا مثل این عملیا ! قرصی ! آمپولی ! نی قلیون ! نشکنی ؟!!! اه اه اه اه !



فک و فامیله داریم ؟

فامیلمون زنگ زده میگه میخوام برنامه ورد و پاور پوینت رو نصب کنم ، کدوم دکمه رو بزنم !

فک و فامیله داریم ؟

بابا و مامانم با هم قهر بودن ، بردمشون سینما تا به این بهونه آشتی‌ شون بدم. توی کافی شاپ سینما نشستیم همونجا آشتی کردن . حالا می‌گم پا شین بریم فیلم ببینیم . سر اینکه کدوم سالن بریم و چه فیلمی ببینیم با هم دعواشون شد ، برگشتیم خونه

اغوش اجباری..(17)

                        

                 گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه مگه من مردم که تنها بمونی

متن های زیباوعاشقانه(16)

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 ====================================================

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

====================================================

 

هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

 ====================================================


فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

 ====================================================

 

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

 ====================================================


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 ====================================================

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

درکارعشق همیشه امابود(15)

آمدی وقتی که قلب کوچکم افسرده بود
گرمی عشقم ز هجران رخت یخ بسته بود
آمدی وقتی که فصل گریه بود
قلب خونینم دگر پر کینه بود
آمدی وقتی که روی نرده های انتظار
پیچک سبز نگاه عاشقم پژمرده بود
آمدی وقتی شب پر های بیدار امید
دیگر از دوری تو پر بسته بود
آمدی وقتی که خورشید وجودم خفته بود
تک درخت نازکم پوسیده بود
آمدی وقتی که گل های وجودم یک به یک
بر سر راه غمین گونه ات خشکیده بود
آمدی وقتی که بلبل های عاشق پیشه هم
از غم جدایی تو بی صدا گردیده بود
آمدی وقتی که عشقم را خزانی برده بود
از دیار عاشقان فصل بهاری مرده بود

رفاقت(14)

هر وقت تنها شدی ستاره هارو بشمار.

 اگه کم اومد قطره های بارونو بشمار.

 اگه بند اومد رو رفاقت من حساب کن

 که نه کم میاد، نه بند میاد!

تنهاتر(13)

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست

 یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله

 و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

 یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

 و یاد گرفتم هر چه عاشق تری 

 تنهاتری

مطالب عشق3(12)

تورابه دادگاه خواهندکشید ...
شاید به حبس ابد محکوم شوی .
جزییات جنایتت مشخص نیست اما اثر انگشتت رابرروی قلبی شکسته یافته اند

..........................................................................................................

خیلی دیر رسیدی ای دوست

 

                                           هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن

                                            من فقط یه استخونم 

         ببین چی کردی با این دل                                

                                           فکر کن فقط یه لحظه

                               نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه 

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

                       حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن

              منو به کی فروختی مفت                          برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تنت کن

                                                   شبای جمعه یادی از ما کن

عشقی که بردی باشه حلالت                   عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم

                       تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .

مطالب عشق2(11)

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند

___________________________________________________________________________________

و اما عشق سالهاست که ازت پرسیدم اما جوابم فقط سکوتت بود عشق اما ندارد عشق رازیست سر به مهر نامه باز نشدنی که دارای پیامیست بدون آنکه گفته شود یاد گرفتم کمتر بپرسم کمتر بدانم که چیست اما میدانم که عشق تنها مجرمی است که بدون آنکه مجازاتی برایش باشد هر روز هر ثانیه هر دقیقه قربانی تازه میگیرد و لبخند تنها همدردیش است و بس
___________________________________________________________________________________

عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

___________________________________________________________________________________

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد 
___________________________________________________________________________________

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد 
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد 
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی 
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی 
___________________________________________________________________________________

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم . 
___________________________________________________________________________________

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود . 
___________________________________________________________________________________

شب را دوست دارم به خاطر تاریکی ، تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی ، تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن ، فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ، تو را دوست دارم به خاطر چشمانت ، چشمانت را دوست دارم به خاطر قطرات اشکی که می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .
___________________________________________________________________________________

تمام احساسم مال توست ، بهترین عطرهایم از نفس تو ساخته می شود .
___________________________________________________________________________________

من برای لبخندت دلتنگم و برای تمام حرفهایت ...
هرگز از تو خسته نشدم و هرگز جز برای تو زندگی نکردم .
___________________________________________________________________________________

کنم هر شب دعایی که ز دلم بیرون رود مهرت
ولی ...
آهسته گویم الهی بی اثر باشد
___________________________________________________________________________________

اسمتو واسه دلخوشی می خوام ، دلتو واسه عاشقی می خوام ، صداتو واسه آرامش می خوام ، دستت رو واسه نوازش می خوام ، پاهاتو واسه همراهی می خوام ، عطرت رو واسه مستی می خوام ، خیالت رو واسه پرواز می خوام ، خودت رو واسه پرستش می خوام .
___________________________________________________________________________________

آرام نشسته ام ، تو سوار بر یک خیال عاشقانه به ذهنم سفر می کنی . بی قرار می شوم از حضور غریبت ، قلبم تلنگر می زند: بجنب چرا ساکتی؟ تو باید بگویی ، باید مرا فریاد بزنی . ولی نمی دانم شاید ترس از پایان این رویای شیرین نمی گذارد .
___________________________________________________________________________________

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
___________________________________________________________________________________

بعضی ها فکر می کنند که منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته . ولی بعضی ها خدا رو شکر می کنند که کنار خار گل سرخ گذاشته .
تو می روی و من فقط تماشایت می کنم . تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است .
___________________________________________________________________________________

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست ، همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است .
___________________________________________________________________________________

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی ، یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار ، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظرت بمونه .
___________________________________________________________________________________

زیبا ترین جمله ... ساده و بی آرایه اما زیبا ، شیرین و پر محتوا ...
دوستت دارم...
___________________________________________________________________________________

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد
___________________________________________________________________________________

لازم نیست مرا دوست داشته باشی ، من تو را به اندازه ی هر دومان دوست دارم .
___________________________________________________________________________________

توی زندون عشق تو این قدر شلوغ می کنم و زندون رو به هم می زنم تا مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت .
___________________________________________________________________________________

همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند ... و تو ... هیچ وقت او را ندیده ای .

عشق مثل آب می مونه می تونی توی دستات قایمش کنی ، اما آخرش دستاتو باز می کنی می بینی نیست . قطره قطره چکه می کنه و بدون اینکه بفهمی می بینی دستت پر از خاطره هاست .
___________________________________________________________________________________

وقتی که گفتی تا آخر دنیا باهات می مونم اون موقع بود که فهمیدم چرا می گن دنیا دو روزه .
___________________________________________________________________________________

عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه .
___________________________________________________________________________________

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ، عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد .
___________________________________________________________________________________

گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت: چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود ___________________________________________________________________________________

 

 

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش .
___________________________________________________________________________________

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتراست . برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم ، انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد ، اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم .
___________________________________________________________________________________

مطالب عشق(10)

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند

___________________________________________________________________________________

و اما عشق سالهاست که ازت پرسیدم اما جوابم فقط سکوتت بود عشق اما ندارد عشق رازیست سر به مهر نامه باز نشدنی که دارای پیامیست بدون آنکه گفته شود یاد گرفتم کمتر بپرسم کمتر بدانم که چیست اما میدانم که عشق تنها مجرمی است که بدون آنکه مجازاتی برایش باشد هر روز هر ثانیه هر دقیقه قربانی تازه میگیرد و لبخند تنها همدردیش است و بس
___________________________________________________________________________________

عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

___________________________________________________________________________________

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد 
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 
وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 
یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد 
___________________________________________________________________________________

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد 
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد 
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی 
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی 
___________________________________________________________________________________

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم . 
___________________________________________________________________________________

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود . 
___________________________________________________________________________________

شب را دوست دارم به خاطر تاریکی ، تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی ، تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن ، فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ، تو را دوست دارم به خاطر چشمانت ، چشمانت را دوست دارم به خاطر قطرات اشکی که می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت .
___________________________________________________________________________________

تمام احساسم مال توست ، بهترین عطرهایم از نفس تو ساخته می شود .
___________________________________________________________________________________

من برای لبخندت دلتنگم و برای تمام حرفهایت ...
هرگز از تو خسته نشدم و هرگز جز برای تو زندگی نکردم .
___________________________________________________________________________________

کنم هر شب دعایی که ز دلم بیرون رود مهرت
ولی ...
آهسته گویم الهی بی اثر باشد
___________________________________________________________________________________

اسمتو واسه دلخوشی می خوام ، دلتو واسه عاشقی می خوام ، صداتو واسه آرامش می خوام ، دستت رو واسه نوازش می خوام ، پاهاتو واسه همراهی می خوام ، عطرت رو واسه مستی می خوام ، خیالت رو واسه پرواز می خوام ، خودت رو واسه پرستش می خوام .
___________________________________________________________________________________

آرام نشسته ام ، تو سوار بر یک خیال عاشقانه به ذهنم سفر می کنی . بی قرار می شوم از حضور غریبت ، قلبم تلنگر می زند: بجنب چرا ساکتی؟ تو باید بگویی ، باید مرا فریاد بزنی . ولی نمی دانم شاید ترس از پایان این رویای شیرین نمی گذارد .
___________________________________________________________________________________

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
___________________________________________________________________________________

بعضی ها فکر می کنند که منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته . ولی بعضی ها خدا رو شکر می کنند که کنار خار گل سرخ گذاشته .
تو می روی و من فقط تماشایت می کنم . تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است .
___________________________________________________________________________________

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست ، همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است .
___________________________________________________________________________________

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی ، یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار ، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظرت بمونه .
___________________________________________________________________________________

زیبا ترین جمله ... ساده و بی آرایه اما زیبا ، شیرین و پر محتوا ...
دوستت دارم...
___________________________________________________________________________________

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد
___________________________________________________________________________________

لازم نیست مرا دوست داشته باشی ، من تو را به اندازه ی هر دومان دوست دارم .
___________________________________________________________________________________

توی زندون عشق تو این قدر شلوغ می کنم و زندون رو به هم می زنم تا مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت .
___________________________________________________________________________________

همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند ... و تو ... هیچ وقت او را ندیده ای .

عشق مثل آب می مونه می تونی توی دستات قایمش کنی ، اما آخرش دستاتو باز می کنی می بینی نیست . قطره قطره چکه می کنه و بدون اینکه بفهمی می بینی دستت پر از خاطره هاست .
___________________________________________________________________________________

وقتی که گفتی تا آخر دنیا باهات می مونم اون موقع بود که فهمیدم چرا می گن دنیا دو روزه .
___________________________________________________________________________________

عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونه .
___________________________________________________________________________________

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ، عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد .
___________________________________________________________________________________

گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت: چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود ___________________________________________________________________________________

 

 

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش .
___________________________________________________________________________________

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتراست . برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم ، انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد ، اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم .
___________________________________________________________________________________

عاشقانه(9)

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به پاهایت بیاموز که هر جایی ارزش رفتن ندارد

به احساست بیاموز که هرکس ارزش خواستن ندارد

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو...، ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟ آسمون ميگه : انتظار ديدن تو

داستان کوتاه4(8)

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست
داشتند.
زن:
یواش تر برو, من می ترسم
مرد :
نه, اینجوری خیلی بهتره
زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم

مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری
زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی
مرد : منو محکم بگیر
زن : خوب حالا میشه یواش تر بری
مرد : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم
راحت برونم. اذیتم میکنه


روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه
آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین
زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون

اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای
آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می
یابد که نفس آدمی را می برد.

مشعل!(7)

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟

فرشتـه جواب داد: می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد!

مرگ وزندگی(6)

یه روز مرگ بازندگی داشت درد و دل میکرد مرگ به زندگی گفت:توچرا واسه همه دوست داشتنی هستی وهمه میخوان باتو باشن ولی من واسه هیچکس ارزش ندارم وازمن میترسن ؟ زندگی گفت : چون تو یه حقیقتی ومن یه دروغ .

داستان3(5)

دخترک با عشق و علاقه رو به روی پسرک ایستاد و به پسرک گفت: دوست دارم

  پسرک از روی شیطنت گفت: چند تا؟ دخترک جواب داد: خیلی!!

  دخترک گفت: هر کاری بخواهی برایت میکنم

  پسرک گفت: اگه دوستم داری مرا ببوس

  دخترک بوسید روز اول تمام شد

  روز دوم دخترک پسر را دو بار بوسید و روز دیگر بیشتر شد

  بعد از سه ماه دخترک عاشق و شیفته پسر شده بود

  پسرک گفت: تو مگر مرا دوست نداری؟

  دخترک آرام سرش را تکان داد. پسرک گفت: تو مگر مرا بی نهایت دوست نداری؟

  دوباره آرام سرش را تکان داد.

  پسرک گفت : پس بیا قلبت را برای من بده تا با خود یادگاری ببرم .

  چون می خواهم بعد از رفتن من اگر با کسی رفتی نتوانی عاشق شوی و فقط عشق من یادت بماند

  دخترک هم بدون معطلی نوشابه ی شیشه ای که دستش بود را شکست

  و تکه ای از آن را بدون معطلی و ناراحتی به سینه اش فرو کرد و لبخند زد و با صدای گرفته گفت

  قلبم را بردار

  پسرک هم خندید و قلب دخترک را با بی رحمی برداشت

  و زیر پاهایش انداخت و گفت: من یادگاری نمی خواهم و خنده کنان رفت

  دخترک هم موقع رفتن پسرک نفس های آخر را می کشید

  دوباره گفت: دوستت دارم خیلی

  این هم یک

داستان کوتاه2(4)

سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر
 و مادرش فهميد كه برادر كوچكش سخت
 مريض است و پولي هم براي مداواي او
 ندارند. پدر به تازگي كارش را از
 دست داده بود و نمي‌توانست
 هزينه‌ي جراحي پرخرج برادرش را
 بپردازد. سارا شنيد كه پدر به
 آهستگي به مادر گفت فقط معجزه
 مي‌تواند پسرمان را نجات دهد.
 سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از
 زير تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك
 را شكست. سكه‌ها را روي تخت ريخت و
 آن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود.
 سپس به آهستگي از در عقب خارج شد و
 چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت.
 جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا
 داروساز به او توجه كند ولي
 داروساز سرش
  به مشتريان گرم بود. بالاخره سارا
 حوصله‌اش سر رفت و سكه‌ها را محكم
 روي پيشخوان ريخت.
 داروساز با تعجب پرسيد چي
 مي‌خواهي عزيزم؟ دخترك توضيح داد
 كه برادر كوچكش چيزي تو سرش رفته و
 بابام مي‌گه كه فقط معجزه
 مي‌تونه او را نجات دهد. من هم
 مي‌خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر
 است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان
 ولي ما اين‌جا معجزه نمي‌فروشيم.
 چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما
 رو به خدا برادرم خيلي مريضه و
 بابام پول نداره و اين همه‌ي پول
 منه. من از كجا مي‌تونم معجزه
 بخرم؟ مردي كه در گوشه ايستاده بود
 و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترك
 پرسيد چقدر پول داري؟ دخترك
 پول‌‌ها را كف دستش ريخت و به مرد
 نشان داد. مرد لبخندي زد و گفت: آه
 چه
  جالب! فكر كنم اين پول براي خريد
 معجزه كافي باشد. سپس به آرامي دست
 او را گرفت و گفت: من مي‌خواهم
 برادر و والدينت را ببينم، فكر كنم
 معجزه برادرت پيش من باشه. آن مرد
 دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و
 اعصاب در شيكاگو بود.. فرداي آن روز
 عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت
 انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس
 از جراحي پدر نزد دكتر رفت و گفت:
 از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه
 واقعي بود، مي‌خواهم بدانم بابت
 هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت
 كنم؟ دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج
 دلار!

 

دو راه براي زندگي كردن وجود دارد:
 يك راه اين كه هيچ چيزي را معجزه
 ندانيد و ديگري اين كه همه چيز را
 معجزه بدانيد

درد و دل فرشتگان با خدا(3)

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:

خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را برای چه آفریدی؟

خداوند گفت:غم را به خاطره خودم آفریدم چون این مخلوق که من خوب می شناسمش

تا غمگین نباشد به یاد من نمی افتد

love(2)

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

داستان کوتاه(1)

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود ، ازش پرسید :
چرا دوستم داری ؟ واسه چی عاشقمی ؟
دلیلشو نمی دونم ... اما واقعا دوستت دارم .
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی ... پس چطور دوستم داری ؟
چطور می تونی بگی عاشقمی ؟
من جداً دلیلشو نمی دونم ، اما می تونم بهت ثابت کنم .
ثابت کنی ؟ نه ! من می خوام دلیلتو بگی .
باشه .. باشه !!! می گم ... چون تو خوشگلی ، صدات گرم و خواستنیه ، همیشه بهم اهمیت میدی ، دوست داشتنی هستی ، با ملاحظه هستی ، بخاطر لبخندت !دختر از جواب های اون خیلی راضی و قانع شد .
متاسفانه ، چند روز بعد ، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت .
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم ، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم ، اما حالا که نمی تونی حرف بزنی ، می تونی ؟
نه ! پس دیگه نمی تونم عاشقت بمونم .
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوستت دارم اما حالا که نمی تونی برام اونجوری باشی ، پس منم نمی تونم دوستت داشته باشم . گفتم واسه لبخندات ، برای حرکاتت عاشقتم ، اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمی تونم عاشقت باشم .اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان ، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره !!!
عشق دلیل می خواد ؟
نه ! معلومه که نه !!
پس من هنوز هم عاشقتم .
عشق واقعی هیچ وقت نمی میره .
این هوسه که کمتر و کمتر میشه و از بین میره .عشق خام و ناقص میگه : " من دوست دارم چون بهت نیاز دارم . "
" ولی عشق کامل و پخته میگه : " بهت نیاز دارم چون دوستت دارم . "
" سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه ، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه "