(22)
این بابا وآن بابا
صدای ناز می آید صدای کودک پرواز می آید صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا
همه بر پا چه پرپایی شده برپا معلم نشانی دارد معلم علم را در قلب می کارد معلم گفته دارد
یکی از بچه های ان کلاس درس گفتا بچه ها بر جا معلم گفت فرزندم بفرما جان من بنشین
چه درسی؟ فارسی داریم کتاب فارسی بردار آب و آب را دیگر را نمی خوانیم
بزن یک صفحه از این زندگانی را ورق ها یک به یک رو شد معلم گفت فرزندم ببین بابا بخوان بابا
بدان بابا عزیم این یکی بابا پسر جان آن یکی بابا ندارد فرق این بابا وآن بابا بگو آب و بگو بابا
بگو نان و بگو بابا اگر زصفش کنی با می شود بابا اگر بخشش کنی با می شود بابا
تمام بچه ها ساکت
نفس ها حبس در سینه وقلبی همچون آینه یکی از بچه های کوچه ی بن بست
که میزش جای آخر هست تو قلبش یه معما داشت سوال از درس بابا داشت نگاهش سوخته از
دردو لبانش زرد ندارد گویی یا هم درد فقط ناداشت سوال از درس بابای زمان دارد
معلم گفت فرزندم سوالت چیست؟ بگفتا آن پسرآقا اجازه این یکی بابا و ان یکی بابا یکی هستند؟
معلم گفت آری جان من بابا همان باباست پسر آهی کشیدواشک او درچشم پیدا شد
معلم گفت فرزندم چراجانم مگر این درس سنگین است؟ پسر گفتا این درس رنگین است
دوتا بابا ویکی بابا؟ تو میگویی که این بابا و آن یکی بابا یکی هستند؟ چرا بابای من نالان و
غمگین است ولی بابای آرش شادوخوشحال؟ تو میگویی که این بابا وآن بابا یکی هستند؟ چرا
بابای آرش میوه در بازار میگیرد چرا فرزند خود
را سفت در آغوش میگیرد ولی بابای من هردم زغال ازکام میگیرد چرابابا مرا یک دم به اغوشش
نمیگیرد؟ چرابابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟ چرا بابای آرش بچه هایش را
دوست میدارد؟ ولی بابای من شلاق رابرپیکر مادربه زور ظلم می کارد؟ چرا بابا مرا یک دم نمی
بوسد؟ چرادر خانه ی ارش گل و زیتون فراوان است ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان
است؟ چرا بابای من با زندگی قهر است؟ معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردید به روی
گونه اش اشکی ز دل برخواست. چو گوهر روی دفتر ریخت معلم روی دفتر عشق را میریخت و۱بابا
معلم بگفتا دانش آموزان بس است دیگر یکی بابا در این درس است و ان بابای دیگر نیست
پاک کن را بگیر ای دانش اموزان یکی را پاک کردند ومعلم گفت جای آن یکی بابا خدارادر ورق بنویس
بخواند آن روز خدا بابا تمام بچه ها گفتند خدا بابا