سيگار(105)

خدایا...


دلم خیلی گرفته امشب پای دل من بشین...


سیگار از من بارون از تو...


نظرت چیه...!!!

قوی ترین زن جهان(104)


قوی ترین زن جهان هم که باشی! وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند ، تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد . مستقل ترین زن جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی . مسافرترین زن دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش، زود برگرد طاقت دوری ات را ندارم و عاشق ترین زن دنیا هم که باشی ! وقت هایی هست که دوست داری از زبانش بشنوی که دوستت دارم . زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی .

بدون ترس(103)


بـــا تــوام دخـــتــر جــــان: پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو,
پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه,
پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,
پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونا محکمتر میگیره, ...
پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته,
پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است,
پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه,
پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار,
پسری که وقتی تو خودتی, قلقلکت میده؛
این پسر رو حق نداری اذیت کنی؛ حق نداری....✔

زیبایی های دنیا(102)


یک نفر در همین نزدیکی ها


چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است!


خیالت راحت باشد...


آرام چشمهایت را ببند...!


یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است!


یک نفر که از همه زیبایی های دنیا


تنها تورا باور دارد..

لب سرخ(101)


خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند، نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند ،نشد

بیخوابی(100)

بــیخوابی آدمــو اذیت نمیکنه


فــکر اون حــروم زاده ای که باعــث بی خــوابیــت شــده



اما خــودش راحــت گرفته خوابیــده آدمو روانــی میــکــنه ...


اعـتـراف(99)


خــدایا 

کـمـی بـیـا جـلـوتـر

مـی خـواهـم در گوشت چـیـزی بـگـویم ...!

ایـن یـک اعـتـراف اسـت ...

مـن بـی او دوام نـمی آورم

حـتـی تـا صـبح فــردا !...

آخرین فرصت زندگی(98)

گه آخرین فرصت زندگیم خوندن کامنت شماها باشه

برام چه نظری میذارین؟؟؟

خاطره(97)


گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم!

ماهی حافظه اش هشت ثانیه است !

بی هیچ « خاطره » ای ...

هيچ !!!!

تنهایی(96)

בََم اونــﮯ ڪـــــہ تنهاســت گرم.......

نـَـہ اینڪــــہ نتونستــہ با ڪسـﮯ باشـــہ،

نـَـہ...
بلڪــــہ نخواستـــہ با هــر ڪســﮯ باشــہ!!!

از دست دادن(95)

وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده

رویا(94)

گاهی قهوه ام را سرد میخورم .....

سرد سرد سرد .....

نه اشتباه نکن ... نه اینکه قهوه ی سرد دوست داشته باشم .....

گاهی چنان محو رویایت میشوم .....

قهوه که سهل است ....

حتی نفس کشیدن هم یادم میرود .....

هموטּ(93)


مــَטּ هَموטּ בیوونـﮧ ایمـ کـﮧ هیچوَقت عَوَض نمیشـﮧ...

هَمونی کـﮧ هَمــﮧ باهـاش خوشحالـَטּ امــا کسی بآهـآش نمیمونــﮧ...

هَمونی کـﮧ مُواظبــﮧ کسی نـآراحَت نَشــﮧ ♥ امـآ هَمــﮧ ناراحَتش میکنـَטּ...

هَمونی کـﮧ تکیـﮧ گـآه خوبیــﮧ امآ واسَش تکیــﮧ گآهی نیستـ ..

هموטּ کـﮧ هَمیشــﮧ بهش בُروغ میگـَטּ

امــآ اوטּ بآورش میشــﮧ....هموטּ !!!

ابزار مناسبی نیستم(92)

مرا دوست داشته باش، تجربه ام نکن

برای آموختن، ابزار مناسبی نیستم


فقــــط همــــین..(91)

ـــــــوصــلهــــ  خــــوآنــدن نــدآرم...
حـــــوصــلهـــــ نوشــــــتـن هــــم نــــدآرم...
ایـــــن همـــهـــ دلتنـــگے دیگــر نـهــــ بـــــآ خــوآنـــدن ڪم مے شـود ، نـهــ نـوشـــتن!
دلـــم لـمـــس آغـــوشــت رآ مےخـــوآهــ


فقــــط همــــین...!!

با خود فکر می کنم(90)

با خود فکر می کنم

چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است

و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند وضعشان آن است ......

نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا نوع ریختن و خوردن !!!

درد من تنهایی نیست ؛

بلکه مرگ ملتی است که :

گدایی را قناعت

بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند !

  از وقتی که رفتی(89)

                                                                                  از وقتی که رفتی

خدا می داند

چقدر آب به صورتم پاشیدم

آیا این کابوس است یا واقعیت

که از خواب بیدار نمی شوم ؟!

گــ ــاهے وقــتا(88)

گــ ــاهے وقــتا انـــقـــدر دلــــتـــنگ کســـے
مے شومـ کــ ـه اگــ ـــر خودشــ بــفهــمـــב
از نـــ ـــبود خود خــــجـــآلت میـــ ــکشــב. . .

همهـ چي درست ميشه(87)


كــاش گاهي خدا

از پشتـــ ابرها مي آمد

گوشمـــ را محكم ميگرفتـــ و داد ميزد:

آهــاي!بگيـــر بشين ! انقد غر نزن! همينه كه هستـــ ...

بعد يه چشمكــ ميزد و تو گوشم ميگفتـــ:

همهـ چي درست ميشه....

یکـ اتاق(86)

یکـ اتاق ، اندکی نور، سکوتــــــ
من خدایی دارم کـه هـمین نزدیکی است
در امتداد لحظـ ـه هایم
هــــــ ـر روز….!
من در این تـــــاریکی، دوراز همـه ، خـــــــدا را میـخوانم
خـــــدا را که صدا میـزنم ، همه ی ذره ها آرام میـشوند
یک اتـاق ،اندکی نور….
من خـــــ ـ ـدا را دارم!

قدیما مى گفتن(85)

قدیما مى گفتن...........


هر كس "نونِ" قلبش ♥ رو مى خوره...!


اما این روزا هر چى خوبى كنى، فقط "چوبِ" قلبت رو مى خورى...!

بــازیگـر(84)


خــــدا .... کــی کـــات میدهی !؟
هـــزار بـار یـــک پـــلان را گـــرفته ای ؛
مــــن بــازیگـر خوبــی نـمی شــوم ، بــــــــــــاور کـن !!


خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...(82)

جـاذبـه ی سـیـب ،آدم را بـه زمـیـن زد... 

جـاذبـه ی زمـیـن،سـیـب را...

فـرقـی نـمـیـکـنـد؛

سـقـوط! سـرنـوشـتِ دل دادن بـه هـر جـاذبـه ای غـیـر از خـداسـت...

بـه جـاذبـه ای مـی انـدیـشـم کـه پـروازم مـیـدهـد:

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...

خدا را می گویم.(83)

دوستش دارم...
بزرگیش را...
سکوتش را...
عظمتش را...
ابهتش را...
تنهاییش را...
حکمتش را...
صبرش را...
و...
و...
بودنش عادتیست
مثل نفس کشیدن!
خدا را می گویم....

بچه های سرطانی(81)

سرتــــو بالا کن مرد مهم نیست که مو نداری ، مهم اینه که یه قلــــب بزرگ داری

 به سلامتــــی همه بچه های سرطانی

دراین شهر(80)

دراین شهرصــدای پـای انـسانهائـــی اسـت کـه

همچــــنان که تــورامیـبوسنــد،

طــناب دارتورامیبافند. . .

انسانهائی که صادقانه دروغ میگویند . . .

وخـــالــصــانـــه به توخیـــانــت میـــکنـند. . .

دراین شــــهرهرچه تـنـهـــ ـــاترباشی پیروزتری!!!

از دورها می آیی(79)

از دورها می آیی

و فقط یک چیز...
یک چیز کوچک در زندگی من جابجا می شود

این که :
دیگر بدون تو در هیچ کجا .........