تنهایی آدمی را عوض می کند ؛

از تو چیزی می سازد که هیچ وقت نبودی . . .

گاهی آنقدر بی تفاوت می شوی که حتی اگر در جایی با هم دیدیشان

حتی پلک هم نزنی !

گاه آنقدر با خودت حرف می زنی

که وقتی به او رسیدی لام تا کام دهانت باز نمی شود . . .

ساعت ها زیر دوش می نشینی

به کاشی های حمام خیره می شوی

غذایت را سرد می خوری

ناهار را نصف شب

صبحانه را شام

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند

همه را قیچی می زنی

ساعت ها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی

و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی

شب ها علامت سوال های ذهنت را می شماری

و آخر هم تا صبح بیداری

تنهایی از تو آدمی می سازد

که دیگر شبیه "آدم" نیست . . .