(58)

 

زندگی چیست: اگر خنده است چرا گریه میکنم اگر گریه است چرا خنده میکنم اگر مرگ است چرا زندگی میکنم اگر زندگی است چرا میمیرم اگر عشق است چرا به آن نمیرسم اگر عشق نیست پس چرا عاشقم.....

“دوستت دارم”(57)

                                                                                          “دوستت دارم”

                                                                                        نگو که تکراریست

                                                                                           روزی می رسد

                                                                                      نیستم تا تکرارش کنم!

داروخونه درداتم…(56)

داروخونه درداتم…

 

 

پنی سیلین غمهاتم، آنتی بیوتیک مشکلاتتم، استامینوفن درداتم، آنتی هیستامین اشکاتم، دیفن هیدرامین بی خوابی هاتم

خلاصه داروخونه درداتم

محتاجم (55)

 

 

 

        

                                            نگاهت چيزيست که نميدانم چيست ؟

مثل آرامش بعد از يک غم ، مثل پيدا شدن يک لبخند
مثل بوي نم بعد از باران ، در نگاهت چيزيست که نميدانم چيست ؟
من به آن محتاجم

درهای...(54)

درهای قلبم را بر روی همه بسته ام

در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام

وقتی فکر میکنم که با توام 

نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام

 

دستهایم...(53)

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین

عشق را در کجای دلم …..

پنهان کرده ای که :

هیچ دستی به آن نمیرسد .

وفا نکردی...(52)

 

 

 

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدی
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
   

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.که با خوندن مطلب زیر به این مساله پی خواهید برد.

 

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز.
مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....   

گاه(50)

 

هنگامی که :

تمام بهشت را با نگاهی بر اندام درخت پنجره ی اتاقم تجربه می کنم

چرا ناراحت باشم؟

وقتی که :

بهترين موسيقی را در سکوت اتاق کوچکم می شنوم

چرا غرق شادی نباشم؟

گاه يک لبخند آن قدر عميق می شود که گريه می کنم...

گاه:

يک نغمه آن قدر دست نيافتنی است که با آن زندگی می کنم...

گاه :

يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نمی کنند...

گاه :

يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم...

یادته...(51)

 
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه يه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ...

 گفتم : اگه بارون نيومد چي ؟

گفتي : اگه چشمهاي قشنگ تو بباره... آسمون گريش مي گيره ...

گفتم : يه خواهش دارم ... وقتي آسمون چشمام خواست بباره ... تنهام نزار...

 گفتي : رو چشم

 حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دوردورا نشستي داري بهم مي خندي...

فرق منوتو(49)

 

فرق من وتو:

گفتی عاشقمی...می گفتم دوستت دارم... گفتی اگه یه روز نبینمت

 می میرم... گفتم من فقط ناراحت می شم... گفتی من به جز تو به

 کسی فکر نمی کنم... گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم...

 گفتی تا ابد تو قلب منی... گفتم فعلا تو قلبم جا داری... گفتی اگه

 بری با یکی دیگه من خودم رو می کشم... گفتم اما اگه تو بری با

یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرفو خفه کنم... گفتی... گفتم...

حالا فکر کردی فرق ما ایناس؟ نه !!!

فرق ما اینه که تو دروغ می گفتی و من راستشو می گفتم...

چون باران را دوست دارم ...(48)

 

باران به شدت می بارید و در تمام سطح شهر مردم می کوشیدند تا دوان دوان خود را به زیر سر پناهی برسانند ، اما در میان کوچه ای فرعی یک پسر جوان بدون هیچ عجله ای و با آرامش تمام قدم می زد . او در حالیکه  چتر بزرگ بسته ای در دست داشت  از خیس شدن زیر رگبار بی وقفه آسمان تیره و خاکستری لذت می برد و قصد باز کردنن چتر را نداشت . 

پسر جوان همانطور که به آرامی راه می رفت و در افکار خودش غرق بود ناگهان صدای دختری را شنید که از دور فریاد زد : "چترت خرابه ؟ "

پسر قصه ی مزخرف ما برگشت و پشت سرش را نگاه کرد . دختری که او را مخاطب قرار داده بود از دور دوان دوان می آمد ... او دختری لاغر اندام و میانه قد و تقریبا زیبا بود با ژاکت صورتی رنگ بسیار زیبایی بر روی لباس هایش پوشیده بود . ابتدا پسر کمی دستپاچه و متعجب شد اما خیلی زود سعی کرد به خود مسلط شود و پاسخ داد "نه ، سالمه " .

دختر که دیگر به او رسیده بود و زیر بارش باران خود را مچاله کرده بود دوباره فریاد زد : " پس چرا بازش نمی کنی ؟ " و با نگاهی منتظر و طلب کار به پسر خیره شد . پسر که تازه ملتفت قضیه شده بود خندید و فورا چترش را باز کرد . او در ظاهر چتر را جوری گرفت  که هر دو زیر آن بتوانند جا شوند اما در اصل همه ی چتر روی دختر گرفت و خودش هنوز زیر باران بود . دختر که بر اثر دویدن نفس نفس می زد کمی صبر کرد تا نفسش آرام شود و در حالیکه سعی می کرد همپای پسر آرام آرام قدم بزند از پسر پرسید : " چرا چترت را باز نکرده بودی ؟ "

او هم جواب داد : " چون باران را دوست دارم ..." دختر که از این جواب خنده اش گرفته بود این بار گفت : "پس دیوونه ای که چتر برداشتی ؟ " پسر که هنوز ذهنش روی کلمه ی دیوانه  مشغول بود  در پاسخ گفت : " چتر را موقع خروج از خانه مادرم به زور بهم داد "و سپس مدتی ساکت همانطور آرام قدم زدند تا اینکه دختر حوصله اش از قدم های آهسته و بدون عجله ی پسر سر رفت و با تمسخر پرسید : " یعنی واقعا دوست داری زیر شلنگ آب خیس بشی ؟ " پسر هم که برایش لحن تمسخر آمیز دختر مهم نبود پاسخ داد : " نه ، ولی باران را دوست دارم و از زیر باران خیس شدن لذت می برم و این هم نشانه ی دیوانگی نیست بلکه نشانه ی تفاوته ، تفاوت انسان ها . اصلا دنیا بر اساس همین تفاوت ها شکل گرفته ، قرار نیست که همه مثل هم باشیم ... "هنوز در حال حرف زدن بود که  دختر طاقتش تمام شد و گفت : " فهمیدم بابا سیاسی هستی ! بی خیال "

چشم های پسر این بار رنگ خشم گرفت ولی سریع خود را کنترل کرد . او با خود می گفت عجب دختر احمقیه ، این قضیه چه ربطی به سیاست داشت ؟ ، پس به آرامی چتر را به دختر داد و گفت  : "بیا مال تو ، من بهش احتیاجی ندارم" بعد هم به آرامی خود را به طور کامل از زیر چتر بیرون کشید و از دختر فاصله گرفت اما دختر ناگهان از این حرکت  عصبانی شد و فریاد زد : "گدا عمته ! "  و چتر را روی زمین انداخت و در حالیکه خود را زیر باران دوباره مچاله می کرد شروع به دویدن کرد ...

آن ها دیگر تقریبا به خیابان اصلی رسیده بودند و حالا در خیابان اصلی  همه ی مردم که در کناره ی خیابان و زیر ایوان ها پناه گرفته بودند پسر جوانی را  نگاه می کردند که به آرامی از وسط خیابان خالی عبور می کرد و قطرات درشت باران به صورتش می کوبیدند . آن ها او را با انگشت به یکدیگر نشان می دادند و می گفتند : " طرف را نگاه کنید ، دیوانه است  ... "  آن ها نمی دانستند که او باران را دوست دارد ...

ضد حال(47)

 

ضدحال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره!
ضدحال يعني بعد از کلي مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعني يه جلسه سر کلاس نري فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعني با شکم گرسنه بري تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعني يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعني قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعني بعد از کلي مخ زدن تو اينترنت همينکه بياي به نتيجه برسي اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعني با.?.?? افتادن!
ضد حال يعني يه مانتو خوشگل بخري همون روز اول گير کنه به صندلي پاره بشه!
ضدحال يعني صبح ساعت ? بري سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعني شرطي بيدل بزني امتيازت بشه ??!
ضدحال يعني بعد اينکه کلي افه زبان اوومدي نمره زبانت بشه??
ضدحال يعني داداش کوچيکت ?شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعني بري عروسي خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعني نفر ??کنکور شدن!
ضدحال يعني کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعني کانديد شدن رفسنجاني براي انتخابات مجلس!
ضدحال يعني خواننده شدن ميناوند!
ضدحال يعني فيلم ژاپني!
ضدحال يعني عشق يه طرفه!
ضدحال يعني گل خوردن دقيقه ??!
ضدحال يعني صبح روزي که با دوستات ميخواي بري کوه بارون بياد!
ضدحال يعني از سرويس دانشگاه جا موندن!
ضدحال يعني با ماشين بابا جريمه شدن!
ضدحال يعني سلام کني جوابتو ندن!
ضدحال يعني عينکت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشکنه!
ضد حال يعني سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال يعني تاکسي سوار شي وسط راه بنزين تموم کنه!
ضدحال يعني دفترچه تلفنتو گم کني!
ضد حال يعني اونيکه خيلي دوستش داري رو نتوني ببيني!
ضدحال يعني درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعني يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعني روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعني سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

 

 

 

 

 


 

♥نازم♥(46)

♥ناز آن چشمی که سویش مال ماست♥

♥ناز آن چوپان که سازش مال ماست♥

♥ناز آن دوستی که شمع راه ماست♥

♥ناز ان دستی که یار دست ماست♥

♥ناز ان دوستی که جایش،قلب ماست♥

♥ناز آن یاری که قلبش یاد ماست♥

♥نازم ناز ان نازی که نازش ناز ماست...♥

وقتی کسی را دوست دارید (45)

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی‌اش برایتان سنگین‌ترین غم دنیا ست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می‌شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می‌کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی‌معناست.
وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست؟

ادامه نوشته

وجود زن

 

یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه

گفت: من نمی‌فهمم. مادر گفت: تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که

چرا مادر بی‌دلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه

میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمی‌دانست که چرا زنها بی‌دلیل

گریه میکنند.

 

 

 

                            برای فهمیدن دلیلش با کلیک برروی در ادامه بخوانید مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

نبودن بهتراز بودن(43)

 

چرا؟

چرا وقتی میخواستی تنهام بزاری اومدی به زندگیم

چرا داغونم کردی گذاشتی رفتی؟

چرا؟

چرا احساس و عشقمو لح میکنی و میزاری میری؟

مگه چه گناهی کرده بودم؟

دیگه خسته شدم

خسته شدم از گریه

خسته شدم از انتظار

از امید واهی از عشق از زندگی از نفسای بیهوده کشیدن بی تو

کاش مردن دست خود آدما بود

کاش میمردم ازاین زندگی لعنتی راحت میشدم

دیگه نمیتونم

نمیتونم ادامه بدم و فقط به یچیز فکرمیکنم

به مردن به اینکه نباشمو راحت شم

یکی ازدوستای گلم گفت:خودکشی واسه آدمای ضعیفه

خب منم بی تو شکستم و ضعیف شدم!!!

پس بهتره نباشم

حداقل اگه نباشم خونوادم و دوستام اذیت نمیشن

بودنم که جز زجر و عذاب برام چیزی نداره

یکی دیگه ازدوستام گفت:ما تنهانیستیم و خدا رو داریم

ولی خداهم از دست من خسته شده

خداهم دیگه منو دوست نداره

پس بهتره دیگه نباشم........

با تو بودن را میخواهم (42)

 با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.


عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

خاطره عشق بزرگ یک زن ومرد...(41)

 

توی تاکسی نشسته بودم. یه خانم حدود 50 ساله هم کنارم بود. با بغل دستیش شروع به حرف زدن کرد و حرفاش اینقدر جالب بود که اشک تو چشم همه جمع شد. گفت 14 سال تمام بچه دار نمی شدن. شوهرش تمام حقوقشو خرج دوا و دکتر کرده و خانمه می گفت هرچقدر که بهش گفتن بره زن دیگه ای بگیره گفته لازم نیست. الان هم که دنبال درمانم به خاطر خانمم هست که بچه دوست داره. بعد 14 سال خدا بهشون یه دختر داده. دخترشون که بزرگ شده و دبیرستانی بوده خانمه سکته مغزی می کنه. خودش می گفت دکترا به خانواده ام گفتن تا صبح زنده نمی مونم. مویرگ های مغزم پاره شدن. می گفت شوهرش که اینو شنیده اومده بالای سرش. دستشو بلند کرده رو به آسمون گفته خدا من قربانی تو، منو ببر تا خانمم زنده بمونه. بعد یه بار دور سر خانمش چرخیده و صورتشو بوسیده و رفته خونه. و دقیقا دو ساعت بعدش فوت کرده. ده روز بعد هم حال خانمه کاملا خوب شده...

تقاص چیرومیگیری(40)

 

قاص چی رو می گیری...که تا اینجا کشوندیمون

کجای راهو کج رفتیم...که تا اینجا رسوندیمون

اگه من جای تو بودم...میون این همه دردم

یه روز از چشم این مردم...تو رو پنهون نمی کردم

تو رفتی بعد تو حالم...یه حالی مثل مردن بود

تو هم تنها شدی اما...کجا حالت مثل من بود

اگه دلگیری از دنیا...منم مثل تو آشفتم

ولی من جای تو بودم...به مردم راست می گفتم

یه دردی سوخت تو سینَم...که تو از خاطرم بردی

من اون زخمی رو خوردم که...تو از حس کردنش مُردی

تقاصِ دل کُشی هایِ...یه آدم تو همین دنیاست

بذار ما رو بسوزونن...جهنم تو همین دنیاست

دوستت دارم اینوبفهم(39)

 
من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دلخورم



اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم






هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام



منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام






تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی



من شکست داده راخودت برنده می کنی






نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم



بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم






رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها



همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها






صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی



به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

(38)

اشکه من خنده نداشت ( احساس من جواب نداشت)

ازم می خوای سلام بدم
چطوری روت میشه نگام کنی
چطور روت میشه ندا بدی دوست دارم
با این همه تظاهرت
من که ندیدم نشانه ی عاشقی
هر چی دیدم زرنگ بازی های دخترای این دور زمونه بود
منم به غربت رسیدم
من به عشقت رسیدم
منم که دردت کشیدم
من بودم شنیدم اهنگ دوست دارم به دروغو به دغل
من بودم که ضربه خوردم
من که نفسم درنماید
منم که تپش قلب دارم
منم که
نفرت دارم
من که دنیا که جلوم بد بود بدتر شده






تو چرا ناراحتی
خدای تو هم مهربون وقتی ببینه من کسی رو نمی تونم نبخشم
همه رو میبخشم اونم میبخشه
حالا برو اگه به اینجا امدی
برو نبین چی کشیدم
برو پشتتم نگاه نکن
مثل تو زرنگ زیاد دیدم
افرین
موفق شدی برو
مثل سری های قبل خداحافظی کن برو
بر پیش
کسی که الان مرحم قلبت شده
اگر چشت به این نوشته رسید
نظر نده
گمشو برو
برو تا نفرتم زیاد نشه
برو که زخمی که زدی
خونی شدی
هر بار بیای طرفش
خونه لبریز می کنه
فقط بروووووووووووووووووو
عاشق نبودی
ولی اهنگ عاشقی
خوب بلد بودی
                                                                                                                  امضا:     رضای که به دلایل رضا شد

وهنوز منتظرم......(37)

میگویند یک روزی هست ..

که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...

و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم ....

تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!





ولو شده ام سر خیابان

در منطقه ی استحفاظی ِ یک مشت موش و گربه و سوسک و نکبت!

رد میشوند از کنارم

مردم ِ پرهیزگار!!

و دلسوز ترینشان

یک نخ سیگار به طرفم پرت میکند!

مچاله میشوم، در خودم، در بی کسی ام، در تمام گند زار ِ زندگیم...

و هنوز منتظرم

نه منتظر دستی که از روی ترحم برایم مرحم لحظه ای پرت کند

منتظر دستی ام که دستهایم را بگیرد و تمام کند.... این همه حقارتم را!

انگار همین دیروزبود..(36)

تیک تیک ثانیه ها در گوش دقایق می خوانند و...

دقایق برای ساعتها نجوا می کنند....

ساعتها، روزها را به بازی می گیرند و....

روزها ،ماه ها را و ....

ماه ها..... سالها را

واین چنین می شود که ایام می گذرد

ومن روزهای بی قراری و دلتنگی و تنهاییم را

باهزار روایت بی الفبا از حضور تو ترسیم می کنم و...

می گویم:.

.

.

انگار همین دیروز بود





چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :
 
" کجایـی نگران شدم "

جملات عاشقانه (مخصوص دوران نامزدی و اس ام اس به ......)(35)

جملات عاشقانه (مخصوص دوران نامزدی و اس ام اس به ......)

ادامه نوشته

زیباترین جملات عاشقانه خدائی(34)

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

ادامه نوشته

مواظب باش سوتی ندیا...(33)

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود......

ادامه نوشته

من همانم(32)

 

 عکس   متن کوتاه عاشقانه پرسوز و گداز

مـَـــטּ همــ ـانــم . . .

خـــوبـــ تمــــاشا ڪُـטּ . . . !       

دختـــرے ڪہ براے دوبــاره داشتــنــت . . .

تمــامـــِ شبـــ ـ را بيــدار مـےماند . . .

و با تـ ـویــے ڪـہ نيـــستے  حرف مےزند . . .

دختــرے ڪـہ . . .

دستــهايــش را در هـــم گــره مـےڪند

و زانــو ميــزند لبــہ تختــش و چشمــانش را مـےبندد . . .

و تنــــهـا آرزویـــش را براے

هـــزارميـــטּ بـــــار بـہ خُدا يـــاد آور مـےشود . . . !

خــُــــــدا هـم مثــل هميـــشــہ لبخند مے زند
از ايـــטּ ڪہ «تو     آرزوے هميشگے مـَــטּ بودے . . . ! 

بیابخندیم(31)

 
دختر: مامان تو زنی یا مردی ؟
مادر: زنم دیگه پس چی ام ؟
دختر: بابا ، چی اونم زنه ؟
مادر: نه مامانی بابا مرده .
... دختر : راست میگی مامان ؟
مادر: آره چطور مگه ؟
دختر: هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟
مادر: خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دختر: دایی سعید هم زنه ؟
مادر: نه اون مرده !
دختر : از كجا فهمیدی زنی ؟
مادر : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
دختر: یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
مادر: از اینكه خوشگلم ، 
دختر: یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟
مادر: اره دخترم
دختر: بابا از كجا فهمید مرده
مادر: اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !
دختر : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
مادر: آره تقریبا .
دختر : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره
مادر: اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟
دختر: چشاش
مادر: یعنی من زشتم مامان ؟
دختر: آره
مادر: مرسی
دختر: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
مادر: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
دختر : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود
مادر: استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دختر: مامان من مردم
مادر: نه تو زنی
دختر : یعنی منم زشتم
مادر: نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی
دختر: یعنی من زن نیستم ؟
مادر: چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی
دختر: یعنی چی ؟
مادر: ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
دختر : یعنی منم مامانم ؟
مادر: اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی
دختر : نه ، مامان واقعی ام ؟
مادر: خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه
دختر: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟
مادر: تو كودكی
دختر: كی زن میشم ؟
مادر: بزرگ شدی
دختر: مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟
مادر: ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
دختر : بابا
مادر: بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دختر: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه
مادر: نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟
دختر: نمی دونم
مادر: نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
دختر : كی؟
مادر: ای بابا ولش كن ، بین مامان ، زنها سینه دارن كه باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن
دختر: خب بابا هم سینه داره
مادر: اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی
دختر: خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
مادر: ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .
دختر: الان می خوام بفهمم .
مادر: خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده
دختر : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی
مادر: نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دختر : مامانم
مادر: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دختر : آهان فهمیدم .
مادر: خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن

نیم ساعت بعد

دختر: مامان یه سوال بپرسم
مادر: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
دختر : در مورد ماهی قرمزه است .
مادر: خوب بپرس
دختر : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

تکه های دلشکسته عاشق(30)

گاهی وقتا دوست داری بهش بگی دوست دارم ولی نمی تونی....

گاهی وقتا دوست داری ببوسیش ولی نمیشه...

گاهی وقتا دوست داری بغلش کنی ولی نمیشه.....

گاهی وقتا دوست داری بهترین هدیه دنیا رو براش بخری اما نمیشه....

گاهی وقتا...

ولی گاهی وقتا چه راحت میگی دوست ندارم

گاهی وقتا چه راحت میگی برو دیگه نمی خوام ببینمت

گاهی وقتا چه راحت در یک شب تاریک زمستانی میگی من رو فراموش کن...

دلیل این گاهی ها چیست؟؟؟!!!!!!!

دل نوشته های یک دل شکسته(29)

هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...


 واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك


مي ريزي برات اشك ميريزه...


براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه...

 

عاشقه كسي باش كه دوستت بداره!


***

شبهـــــا زیــــر دوش آب ســرد...

بی صدا رها می کـند بــغض زخم هایـَش را

و هــمه می گــویند خــــوش بــــه حــــالـش

چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد...!

***

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند که امروز ، اینگونه دیوانه وار ، 

تشنه ی “بازی کردن ” با آدم هایی ؟