آخی(115)

این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است:


"آخی"


شیطنت(114)

ای مرد...

زن اگه شیطنت نکنه...

اگه برای گریه... دلتنگی... به آغوشت پناه نبره

اگه تمام حرفهایش را برای تونگوید...

اگر صدایش دلت را نلرزاند...که زن نیست...

زن سراسر ناز است و نیاز...

و...تو...مرد...اسطوره ی یک زن هستی...

پس...مردباش...نه نامرد


تن برهنه(113)

اسم خودتو میذاری 

مرد؟؟!!

دست دختری رومیگیری که قبل ازتو 

هیچکس لمسش نکرده..!!!

میای واز عشقت میگی و...

برای دیدن قلبش میخوای تنشو

برهنه ببینی...!!!

اگه بوست نکنه اگه یکم پایبند باشه

پاک باشه...

دیگه از عشق و عاشقیت خبری

نمیشه...!!!

ترکش نمیکنی اما انقدر با بی تفاوتی

هات روزی هزاربار میشکنیش که 

ترکت کنه تا بازم تو طلبکار باشی که

چرا ترکم کردی...!!!

رفتن بلد نیستی اما دستشو گرفتی

گفتی این جاده روبرو...

خودم(112)

الان داشتم توگوگل میچرخیدم 


وقتی بی حجابی هارودیدم


حالم ازخودم بهم خورد


داشتم دیوونه میشدم 


ازهمتون که بی حجابین متنفرم


متنفرم متنفرم متنفرم 


لعنت به همتون لعنت به همتون

دختر به پسر(111)

پسر به دختر : اعتمادتو به من ثابت کن
همان لحظه دختر خود را عریان و لخت مادر زاد کرد
دختر به پسر : حال تو اعتمادتو به من ثابت کن 
پسر تمام لباس هایش را تنش کرد

یادمان باشد وقتی میگوییم تا آخرش هسیتم ، آخرش بستن کمربندمان نباشد

مــَـن مــَـردَم(110)

مــَـن مــَـردَم . . .

نه صورتم به ظریفی صورت توست نه پهنای دستانم قابل مقایسه با دستان کوچک توست !

من مــَردَم ، نمیتوانم غم هایم را زیر رژ لب های رنگی ام پنهان کنم . . .

نمیتوانم دقایق دلتنگی ام را با بازی کردن موهای بلندم از یاد ببرم !

تمام لاک و لوازم آرایش و عشوه های نرم و نازکت را با غرور سنگی ام عوض نخواهم کرد . . .

شاید ته ریش قشنگ و یک دستی نداشته باشم یا چشمان زاغی ام دلت را بزند . . .

اما غرور مردانه ام دل هر مونثی را به وسوسه می اندازد !

 

 

روزهای باتوبودن(109)

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود

تمام شد !

امروز با تو بودن

یا نبودن فرقی ندارد...

سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...

من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!!
 

لحظه های تلخ(108)

                                                        صدا می زنم تو را...

یک بار...

دو بار...

جوابی نمی شنوم!

 

کدام قلب...؟ کدام چشم...؟ مرا عاشقانه می خواند...؟

من به دلگرمی کدامین دست، از این جاده بگذرم...؟

 

لحظه های تلخ مرا، تنها، شیرینی یک سیب رسوا می کند...

 

زخم ها(107)

 
می خندم...


ساده می گیرم...

ساده می گذرم...

بلند می خندم و با هر سازی میرقصم ...

نه اینکه دل خوشم!

نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد!

مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم،

سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا ...

برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام ...!

روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است ...

می خندم که جای زخــم ها را نبینی ...

حرفهای نزده(106)

لیاقت میخواهد
بودن در قلب دخترکی که
تمام دنیایش حرفهای نزده دلش است...!!

سيگار(105)

خدایا...


دلم خیلی گرفته امشب پای دل من بشین...


سیگار از من بارون از تو...


نظرت چیه...!!!

قوی ترین زن جهان(104)


قوی ترین زن جهان هم که باشی! وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند ، تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد . مستقل ترین زن جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی . مسافرترین زن دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش، زود برگرد طاقت دوری ات را ندارم و عاشق ترین زن دنیا هم که باشی ! وقت هایی هست که دوست داری از زبانش بشنوی که دوستت دارم . زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی .

بدون ترس(103)


بـــا تــوام دخـــتــر جــــان: پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو,
پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه,
پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,
پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونا محکمتر میگیره, ...
پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته,
پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است,
پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه,
پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار,
پسری که وقتی تو خودتی, قلقلکت میده؛
این پسر رو حق نداری اذیت کنی؛ حق نداری....✔

زیبایی های دنیا(102)


یک نفر در همین نزدیکی ها


چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است!


خیالت راحت باشد...


آرام چشمهایت را ببند...!


یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است!


یک نفر که از همه زیبایی های دنیا


تنها تورا باور دارد..

لب سرخ(101)


خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند، نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند ،نشد

بیخوابی(100)

بــیخوابی آدمــو اذیت نمیکنه


فــکر اون حــروم زاده ای که باعــث بی خــوابیــت شــده



اما خــودش راحــت گرفته خوابیــده آدمو روانــی میــکــنه ...


اعـتـراف(99)


خــدایا 

کـمـی بـیـا جـلـوتـر

مـی خـواهـم در گوشت چـیـزی بـگـویم ...!

ایـن یـک اعـتـراف اسـت ...

مـن بـی او دوام نـمی آورم

حـتـی تـا صـبح فــردا !...

آخرین فرصت زندگی(98)

گه آخرین فرصت زندگیم خوندن کامنت شماها باشه

برام چه نظری میذارین؟؟؟

خاطره(97)


گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم!

ماهی حافظه اش هشت ثانیه است !

بی هیچ « خاطره » ای ...

هيچ !!!!

تنهایی(96)

בََم اونــﮯ ڪـــــہ تنهاســت گرم.......

نـَـہ اینڪــــہ نتونستــہ با ڪسـﮯ باشـــہ،

نـَـہ...
بلڪــــہ نخواستـــہ با هــر ڪســﮯ باشــہ!!!

از دست دادن(95)

وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده

رویا(94)

گاهی قهوه ام را سرد میخورم .....

سرد سرد سرد .....

نه اشتباه نکن ... نه اینکه قهوه ی سرد دوست داشته باشم .....

گاهی چنان محو رویایت میشوم .....

قهوه که سهل است ....

حتی نفس کشیدن هم یادم میرود .....

هموטּ(93)


مــَטּ هَموטּ בیوونـﮧ ایمـ کـﮧ هیچوَقت عَوَض نمیشـﮧ...

هَمونی کـﮧ هَمــﮧ باهـاش خوشحالـَטּ امــا کسی بآهـآش نمیمونــﮧ...

هَمونی کـﮧ مُواظبــﮧ کسی نـآراحَت نَشــﮧ ♥ امـآ هَمــﮧ ناراحَتش میکنـَטּ...

هَمونی کـﮧ تکیـﮧ گـآه خوبیــﮧ امآ واسَش تکیــﮧ گآهی نیستـ ..

هموטּ کـﮧ هَمیشــﮧ بهش בُروغ میگـَטּ

امــآ اوטּ بآورش میشــﮧ....هموטּ !!!

ابزار مناسبی نیستم(92)

مرا دوست داشته باش، تجربه ام نکن

برای آموختن، ابزار مناسبی نیستم


فقــــط همــــین..(91)

ـــــــوصــلهــــ  خــــوآنــدن نــدآرم...
حـــــوصــلهـــــ نوشــــــتـن هــــم نــــدآرم...
ایـــــن همـــهـــ دلتنـــگے دیگــر نـهــــ بـــــآ خــوآنـــدن ڪم مے شـود ، نـهــ نـوشـــتن!
دلـــم لـمـــس آغـــوشــت رآ مےخـــوآهــ


فقــــط همــــین...!!

با خود فکر می کنم(90)

با خود فکر می کنم

چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است

و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند وضعشان آن است ......

نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا نوع ریختن و خوردن !!!

درد من تنهایی نیست ؛

بلکه مرگ ملتی است که :

گدایی را قناعت

بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند !

  از وقتی که رفتی(89)

                                                                                  از وقتی که رفتی

خدا می داند

چقدر آب به صورتم پاشیدم

آیا این کابوس است یا واقعیت

که از خواب بیدار نمی شوم ؟!

گــ ــاهے وقــتا(88)

گــ ــاهے وقــتا انـــقـــدر دلــــتـــنگ کســـے
مے شومـ کــ ـه اگــ ـــر خودشــ بــفهــمـــב
از نـــ ـــبود خود خــــجـــآلت میـــ ــکشــב. . .

همهـ چي درست ميشه(87)


كــاش گاهي خدا

از پشتـــ ابرها مي آمد

گوشمـــ را محكم ميگرفتـــ و داد ميزد:

آهــاي!بگيـــر بشين ! انقد غر نزن! همينه كه هستـــ ...

بعد يه چشمكــ ميزد و تو گوشم ميگفتـــ:

همهـ چي درست ميشه....

یکـ اتاق(86)

یکـ اتاق ، اندکی نور، سکوتــــــ
من خدایی دارم کـه هـمین نزدیکی است
در امتداد لحظـ ـه هایم
هــــــ ـر روز….!
من در این تـــــاریکی، دوراز همـه ، خـــــــدا را میـخوانم
خـــــدا را که صدا میـزنم ، همه ی ذره ها آرام میـشوند
یک اتـاق ،اندکی نور….
من خـــــ ـ ـدا را دارم!